سيد على آل داوود
29
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )
آنجا لم يزرع و مسلوب المنفعه است . وقايع يوم پنجم شهر مزبور [ سورمق ] بعد از حركت از آباده با خاطرى از اشفاق خديو رعيتنواز مستوثق روانه محال « سورمق » شده و اطراف قلعه مزبور دوازده پارچه ده است و سمت شرقى و شمالى و جنوبى آن قلعه بسيار منظم و بىنهايت منسق است . و سمت غربى آن لم يرزع و طرف شمال قلعهء مزبور ، قلعه خرابهاى است كه بر روى تپه سنگى بوده كه مىگويند در زمان پيشين اين قلعه محل سكناى طايفه مجوسيه بوده است . و اطراف تپه مزبوره مغاره بسيارى بوده كه آثارش هنوز باقى است . و زنجيره كوه پستى كه سمت مغرب واقع است از محاذى بلوك « اقليد » درجهدرجه مرتفع ، بالاخره كوهى بلند و باشكوه مىشود ، و از همانجا شاهراه عظيمى است كه به بلدهء شيراز مىرود . و راهى كه از آباده به سورمق مىآيد بسيار صاف و هموار و مسطح و چون از ساير راهها قدرى گرمسيرتر است و برف را در آنجا دوامى نيست ، هنگام فصل زمستان عابرين از آن راه عبور مىنمايند . و ساكنين سورمق مساوى چهار صد خانوارند و متوقفين اقليد يكهزار و پانصد خانوار و قريب به قلعه سورمق رودخانه بسيار كوچكى است كه مسمى به رود قلعه است .